روزنامه کائنات
2

سیاست

1404 يکشنبه 26 بهمن - شماره 5014

دیپلماسی در سایه ناوها

 «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ظهر روز یکشنبه ۱۹ بهمن ماه در نشست خبری در حاشیه اولین «کنگره ملی سیاست خارجی و تاریخ روابط خارجی» در مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه با اشاره به رویکرد دوگانه آمریکا در توسل به دیپلماسی و همزمان شکل دادن به یک آرایش نظامی وسیع پیرامون ایران گفت: «نشانه‌هایی وجود دارد که حاکی از جدیت امریکا در مذاکرات است و در عین حال، نشانه‌هایی نیز دیده می‌شود که این جدیت را کمرنگ می‌کند. ادامه برخی تحریم‌ها و برخی تحرکات در حوزه نظامی، به‌طور طبیعی تردیدهایی را درباره میزان جدیت و آمادگی طرف مقابل ایجاد می‌کند. ما همه این نشانه‌ها را در کنار یکدیگر رصد و ارزیابی خواهیم کرد و بر اساس این جمع‌بندی، درباره ادامه مسیر مذاکرات تصمیم خواهیم گرفت.»
دیپلماسی در سایه ناوها
افزایش خطر سوءمحاسبه میان تهران و واشنگتن
رئیس دستگاه دیپلماسی روز جمعه ۱۷ بهمن ماه پس از پایان دور نخست مذاکرات با آمریکا در مسقط در پاسخ به این پرسش ایرنا که یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های کشورهای منطقه، با وجود سازوبرگ‌ها و تمهیداتی که آمریکا در اطراف منطقه تدارک دیده است، موضوع امنیت در این جغرافیا است. آیا در ارتباط با این موضوع نیز در گفت‌وگوهای امروز مسائلی مطرح شد، گفت: «اینکه گفت‌وگوهای هسته‌ای و حل‌وفصل مسائل اصلی باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید، صورت گیرد مورد اشاره ما قرار گرفت. لازمه هر گفت‌وگویی، خودداری از تهدید و فشار است. ما این نکته را امروز نیز به‌صراحت مطرح کردیم و انتظار داریم که حتماً رعایت شود تا امکان ادامه گفت‌وگوها فراهم باشد.»
ریشه ایده «صلح از طریق قدرت» Peace Through Strength که ترامپ زیاد آن را تکرار می‌کند، به ادبیات محافظه‌کاران آمریکایی و مخصوصا دوران رونالد ریگان باز می‌گردد. منطق این ایده ساده است: اگر آن‌قدر قوی باشی که طرف مقابل از هزینه درگیری بترسد، احتمال جنگ کمتر می‌شود و دستت در مذاکره پرتر خواهد بود. این مفهوم در نظریه بازدارندگی کلاسیک هم به معنای نمایش قدرت برای جلوگیری از استفاده واقعی از آن است.
پرسش دقیق این است که چه ارتباطی بین این ایده محبوب رئیس جمهور آمریکا و حرکت در دو مسیر موازی مذاکره و حفظ تهدید نظامی پیرامون ایران، وجود دارد؟
وقتی آمریکا همزمان پیام دیپلماتیک می‌فرستد اما ناو هواپیمابر و بمب‌افکن هم در منطقه نگه می‌دارد، یک پیام مشخص را با صدای بلند تکرار می‌کند: ما مذاکره می‌کنیم اما اگر نتیجه ندهد، ابزار دیگری هم در اختیار داریم. در منطق تیم ترامپ در این بزنگاه از پرونده پرحاشیه میان ایران و آمریکا، قدرت نظامی نه به‌عنوان جایگزین دیپلماسی اما به‌عنوان پشتوانه آن استفاده می‌شود.
پرسش بعدی این است که ترامپ چه اهدافی را از این سیاست پیگیری می‌کند؟ پاسخ از افزایش اهرم چانه‌زنی در مذاکرات تا مصرف داخلی را در برمی‌گیرد.
۱. افزایش اهرم چانه‌زنی: در منطق ترامپ، مذاکره وقتی نتیجه می‌دهد که طرف مقابل هزینه شکست را حس کند. حضور نظامی، هزینه «نه گفتن» را بالا می‌برد.
۲. پیامی به متحدان و رقبا: نمایش قدرت فقط خطاب به ایران نیست؛ پیام به اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، چین و روسیه هم هست. ترامپ معمولا سیاست خارجی را به‌صورت معامله‌ای می‌بیند و در این صحنه هرکس باید بداند «آمریکا هنوز بازیگر غالب» است. به نظر می‌رسد که در این گروه بیشترین و مهم‌ترین مخاطب برای این سیاست دوگانه ترامپ، اسرائیل است که به صراحت از دیپلماسی در قبال ایران انتقاد می‌کند.
۳. پردازش روایت داخلی: ترامپ در این صحنه به مخاطب داخل آمریکا هم فکر می‌کند. او می‌خواهد همزمان با یک تیر دو نشان را در ذهن مخاطب، هدف قرار دهد: امریکا هم دنبال توافق است و هم اتفاقا ضعیف نیست. در روانشناسی ترامپ، ترکیب مذاکره و آرایش نظامی فرصتی را در اختیار او قرار می دهد که خود را همزمان «صلح‌طلب» و «قاطع» معرفی کند.
ترکیب متناقض فشار و دیپلماسی
 وقتی بی‌اعتمادی مسیر مذاکره را ناهموار می‌کند
همزمانی مذاکره با ایران و تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا به سوژه ای برای اظهار نظر و تحلیل های رسانه ای در چند هفته اخیر تبدیل شده است.
به عنوان نمونه روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی اینگونه استدلال کرده که حرکت ناوگان آمریکا در شرایط فشار به ایران برای دستیابی به توافق هسته‌ای انجام شده و این تحرک نشان‌دهنده آمادگی برای پیامدهای نظامی در صورت شکست مذاکرات است.
واشنگتن پست نیز در گزارشی با تاکید بر اینکه ترامپ در میدان عمل در حال نشان دادن «آمادگی نظامی» همزمان با ادامه مذاکرات با ایران است، نتیجه گیری می‌کند که این سیاست می‌تواند نشانه‌ای از تردید واشنگتن در نتیجه‌گیری قطعی از مسیر دیپلماتیکی باشد که با ایران آغاز کرد.
در منطق ترامپ در این بزنگاه از پرونده پرحاشیه میان ایران و آمریکا، قدرت نظامی نه به‌عنوان جایگزین دیپلماسی اما به‌عنوان پشتوانه آن استفاده می‌شود.فایننشال تایمز خط تحلیل کم و بیش مشابه با واشنگتن پست را پیگیری کرده و می نویسد که حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه همزمان با مذاکرات نمی‌تواند به تنهایی مانع از دیپلماسی باشد اما می‌تواند آن را تحت تاثیر قرار دهد. در بخش دیگری از این گزارش به نگرانی آمریکا از تبعات بسیار جدی عدم توافق با ایران اشاره شده و اینگونه استدلال می شود که ترامپ چاشنی نظامی را همزمان با چیدمان میز مذاکره با ایران به سیاست خود اضافه کرده تا شانس موفقیت در دومی را با ترکیب فشار نظامی و گفت و گو بالا برده باشد. کارشناسان شورای اروپا در روابط خارجی، نگاه منفی‌تری به راهبرد دوگانه آمریکا دارند و هشدار داده‌اند که هرچند ترکیب فشار نظامی با دیپلماسی می‌تواند فرصتی برای پیشبرد گفتگوها باشد اما این ریسک را هم دارد که با افزایش بی‌اعتمادی، مذاکرات را به شکست بکشاند.
پیام ناوها برای میز مذاکره؛ تهدیدزا یا تقویت کننده
هرچند که تقویت همزمان دیپلماسی و حضور نظامی، سیاستی رایج در راهبرد آمریکا است اما به گواه کارشناسان توسل به چنین رویکردی در شرایط کنونی پرریسک است و همزمان تبعاتی هم در خود جا داده است.
اول، افزایش سطح حضور نظامی بخصوص استقرار دو ناو هواپیمابر، احتمال خطای محاسباتی را بالا می‌برد. در فضایی که بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف وجود دارد، هر حادثه می‌تواند به چرخه‌ای از اقدام و واکنش منجر شود. دوم، چنین تحرکی پیام دوگانه‌ای به مذاکرات می‌فرستد. از یک سو، واشنگتن می‌خواهد با نمایش قدرت، تهران را به انعطاف بیشتر تشویق کند. از سوی دیگر، همین نمایش می‌تواند در داخل ایران به تقویت دیدگاه‌های بدبینانه نسبت به مذاکره منجر شود و فضای تصمیم‌گیری را سخت‌تر کند.
سوم، تمرکز همزمان بر تهدید نظامی و ضرب‌الاجل زمانی برای توافق، ریسک سیاسی بالایی دارد. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، عقب‌نشینی از موضع تهدید برای کاخ سفید دشوار خواهد بود و حرکت به سمت اقدام نظامی نیز تبعات منطقه‌ای گسترده‌ای از تهدید امنیت انرژی گرفته تا زیر سوال بردن ثبات شرکای عرب آمریکا به دنبال خواهدداشت.
در شرایطی که تبادل پیام میان ایران و آمریکا برای برگزاری دور دوم مذاکرات در سایه فشار لابی های متفاوت برای خارج شدن ترامپ از مسیر مذاکره ادامه دارد، ابهام در نتیجه این وضعیت را می توان مهم‌ترین ویژگی این روزها دانست. همین ابهام در پیش‌بینی نتیجه راهبرد دوگانه ترامپ در قبال ایران هم به چشم می‌خورد.  همزمان که برخی کارشناسان راهبرد دوگانه ترامپ را «بازدارندگی هوشمند» به معنی ساده «قدرتت را نشان بده اما از آن استفاده نکن» توصیف می‌کنند اما برای طیف دیگری از تحلیل‌گران، خطر «سوءمحاسبه» پنهان در این راهبرد جدی تر است. در اینجا سؤال اصلی این است که آیا این قدرت واقعا برای جلوگیری از جنگ است یا در ذات خود ویژگی هایی دارد که احتمال درگیری را بالا می‌برد؟
«دیپلماسی در سایه ناوها» شاید در کوتاه‌مدت ابزار فشار باشد اما در بلندمدت می‌تواند به مانعی بر سر راه گفت‌وگو تبدیل شوداگر از زاویه ایده مطلوب ترامپ نگاه کنیم «مذاکره همزمان با آرایش نظامی» مو به مو منطبق با ایده «صلح از طریق قدرت» است؛ قدرت باید قابل لمس باشد تا صلح معنا پیدا کند. اما در عمل، این سیاست یعنی راه رفتن روی لبه تیغ، به یک معنی اگر طرف مقابل بترسد، امتیاز می‌دهد اما اگر احساس تهدید وجودی کند ممکن است موضع گیری او سخت‌تر هم بشود.
«دیپلماسی در سایه ناوها» شاید در کوتاه‌مدت ابزار فشار باشد اما در بلندمدت می‌تواند به مانعی بر سر راه گفت‌وگو تبدیل شود. در این قاب، آنچه اکنون در آب‌های منطقه جریان دارد، فقط جابه‌جایی یک یا دو ناو نیست بلکه این وضعیت از پتانسیل کافی برای منحرف کردن مسیر شکننده گفت و گو میان ایران و آمریکا به سمت یک رویارویی خواسته یا حتی ناخواسته برخوردار است.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه