روزنامه کائنات
5

گزارش

1404 يکشنبه 12 بهمن - شماره 5006

کائنات دیدگاه‌های مختلف سیاسی پیرامون وضعیت کنونی کشور را بررسی می کند

تنها راه خروج از بحران

 غفور زیوری -به اعتقاد وزیر امور خارجه پیشین، زمانی که یک کشور با قطعنامه‌های شورای امنیت مواجه شود، هزینه معامله با آن کشور برای سایرین بالا می‌رود و فشارها بر آن کشور کم‌هزینه‌تر و مشروع‌تر می‌شود. این امر علاوه بر آسیب داخلی، موقعیت کشور را در عرصه سیاست خارجی و مذاکرات به شدت تضعیف می‌کند.
محمد جواد ظریف، وزیر خارجه پیشین گفت: تحریم‌ها بیش از آنکه تنها مردم را فقیر کنند، آن‌ها را دچار احساس حقارت می‌کنند؛ این سخن دکتر جعفر صادق علاوی، وزیر بهداشت سابق عراق، به خوبی ابعاد فرهنگی و روانی تحریم را به تصویر می‌کشد. شرایط تحریم با کاهش درآمدهای ملی و محدود شدن فرصت‌های رشد، ابتدا آسیب‌های اقتصادی را نمایان می‌کند، اما پیامدهای عمیق‌تر آن در تضعیف عزت نفس و احساس شأن اجتماعی مردم بروز می‌یابد. این آسیب‌ها حتی پس از رفع موقت فقر اقتصادی باقی می‌مانند و نیازمند رویکردی جدی و ریشه‌ای برای درمان هستند.
ظریف به تجربه دوران صدام و پس از آن در عراق اشاره می‌کند؛ کشوری که سال‌ها زیر بار تحریم‌های شورای امنیت قرار داشت و نهایتاً با حمله نظامی آمریکا مواجه شد. عراق پس از سال‌ها تحریم از درون تحلیل رفته بود؛ اعتماد به نفس جمعی مردم به شدت تضعیف شده و جامعه به شکل گسترده دچار سرشکستگی شده بود. ظریف تأکید می‌کند که تحریم‌ها هرگز به اهداف سیاسی مورد نظر اعمال‌کنندگانشان نرسیدند، اما به عنوان ابزاری برای امنیتی‌سازی عمل کردند؛ یعنی کشور تحت تحریم را به عنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت بین‌المللی در افکار عمومی جهانی مطرح نمودند.
امنیتی‌سازی؛ تبدیل کشور به تهدید جهانی
به گزارش خبرآنلاین،  یکی از اصلی‌ترین کارکردهای تحریم از نگاه ظریف همین امنیتی‌سازی است. زمانی که یک کشور با قطعنامه‌های شورای امنیت مواجه شود، هزینه معامله با آن کشور برای سایرین بالا می‌رود و فشارها بر آن کشور کم‌هزینه‌تر و مشروع‌تر می‌شود. این امر علاوه بر آسیب داخلی، موقعیت کشور را در عرصه سیاست خارجی و مذاکرات به شدت تضعیف می‌کند. ایران در دوران جنگ عراق و مذاکرات قطعنامه ۵۹۸، تلاش کرد تا مانع نهادینه شدن این تصویر شود و اجازه ندهد از نگاه بین‌المللی به عنوان تهدید دائمی معرفی گردد.
ظریف مهم‌ترین پیش‌نیاز خروج از بحران تحریم را «تغییر معادله قدرت» معرفی می‌کند. این معادله اگرچه قدرت نظامی را هم شامل می‌شود، اما مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین عنصر آن «مردم» هستند. او با تأکید بر تجربیات جنگ تحمیلی و دوران تحریم‌های مختلف، بر این نکته پافشاری می‌کند که تقویت امید و رفاه مردم باید در اولویت قرار گیرد. اما این امر با وجود تداوم تحریم‌ها دشوار است و نیازمند مقابله جدی با رانت و فساد داخلی است.
مقابله با رانت و فساد؛ تقویت توان داخلی
به باور ظریف، کشور اکنون در بهترین شرایط قرار گرفته تا با رانت و فساد مقابله کند و همگرایی اجتماعی را تقویت نماید. فساد و رانت نه تنها موجب تضعیف اقتصاد کشور می‌شوند، بلکه اعتماد و سرمایه اجتماعی را نیز به خطر می‌اندازند. در مقابله با تحریم‌ها، اهمیتی که این مسئله دارد فراتر از دیپلماسی است. اقدامات داخلی برای اصلاح ساختارهای اقتصادی و اجتماعی باید هم‌زمان با جستجوی راهکارهای دیپلماتیک پیگیری شوند.
ظریف تأکید می‌کند که ایران در مقاطع حساس تاریخی اسیر دیپلماسی نشده بلکه از همه ابزارهای دیپلماتیک به موقع و به جا استفاده کرده است. او تجربه مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ را الگویی می‌داند که کشور در آن متحد و هماهنگ عمل کرد و توانست سرنوشت خود را با درایت و شجاعت تغییر دهد. عنصر اجماع ملی و حمایت قوی از تیم مذاکره‌کننده این امکان را به کشور داد تا از موضع مثبت وارد مذاکرات شود و نتایج مطلوبی را به دست آورد.
 تعارض راهبردی اسرائیل، آمریکا و منطقه
در سطح منطقه‌ای، ظریف معتقد است که اهداف راهبردی آمریکا، اسرائیل و منطقه یکسان نیستند. آمریکا عمدتاً به تضعیف ایران می‌اندیشد. منطقه (کشورهای همسایه و بازیگران منطقه‌ای) حفظ ثبات ایران را مهم می‌دانند، زیرا فروپاشی ایران می‌تواند پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی برای کل منطقه به دنبال داشته باشد. اسرائیل اما عمدتاً به فروپاشی ایران تمایل دارد. این اختلاف راهبردی یک فرصت ویژه برای ایران است تا با سیاستی دقیق و متمرکز، مانع از همسویی کامل این اهداف شود و فضای دیپلماتیک مناسبی را به وجود آورد.
یکی از رسالت‌های بزرگ دستگاه دیپلماسی ایران، جلوگیری از تبدیل اختلافات استراتژیک بازیگران منطقه‌ای و جهانی به یک وحدت تهدید علیه ایران است. سیاست خارجی باید با چشم باز و فراست عمل کند تا گرفتار شعارزدگی و توهم اتحاد دشمنان نشود. مدیریت شکاف‌ها و پرهیز از همسویی کامل و دائم تهدیدها باید جزو استراتژی‌های کلیدی باشد تا فشارها قابل کنترل و مدیریت شوند.
ظریف هشدار می‌دهد که یکدست دیدن جبهه مخالف، موجب خودکامگی در سیاست‌گذاری می‌شود و نه تنها فرصت‌ها را محدود می‌کند، بلکه پیش‌بینی‌های نادرست را تقویت می‌کند که دشمن نیز تمایل دارد ایران چنین تصوری داشته باشد. سیاست واقع‌گرایانه و متکی بر شناخت تغییرپذیری روابط بین‌الملل، می‌تواند راه عبور از بسیاری از بحران‌ها را هموار نماید.
یکی از نکات کلیدی ظریف تأکید بر اهمیت ایرانیان خارج از کشور و سرمایه‌های آن‌هاست. این شهروندان نه تنها می‌توانند سرمایه‌گذاری مالی قابل توجهی انجام دهند، بلکه به عنوان پل ارتباطی فرهنگی و علمی با جهان نقش‌آفرینی کنند. تحقق این ظرفیت مستلزم امنیت سرمایه و جذابیت اقتصادی و اجتماعی است؛ مردم باید احساس کنند که سرمایه‌شان در ایران امن و سودآور است و با شفافیت و رقابت سالم از فساد و رانت فاصله دارد. ایجاد این فضا به اراده سیاسی فراگیر و همگانی در سطح ملی نیاز دارد و ارتباطی با مسائل خارجی ندارد.
پایان تهدید و آغاز فرصت؛ مردم را تهدید نبینیم
ظریف باور دارد که بزرگترین فرصت ایران مردم آن هستند، اعم از ایرانیان داخل و خارج از کشور. اگر دولت و نظام تصمیم بگیرند مردم را تهدید نبینند، بلکه آنان را شایسته اعتماد و مشارکت بدانند، بسیاری از موانع داخلی و خارجی قابل رفع خواهند بود. تقویت حس تعلق و وفاداری مردم، محور اصلی تقویت توان ملی است که در مواجهه با تهدیدهای خارجی و عبور از تحریم‌ها کارآیی خود را ثابت خواهد کرد.
ظریف با یادآوری تجربه مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ تاکید می‌کند که ایران خود را اسیر دیپلماسی نکرد؛ بلکه از همه ابزارهایش استفاده کرد و کل کشور با حمایت و اجماع پشت تیم مذاکره‌کننده ایستاد. این وحدت ملی و تصمیم‌گیری عقلانی، اجازه داد تا ایران از موضع مثبت و مستقل مذاکرات را مدیریت کند و از بن‌بست تاریخی عبور نماید. بدون اتحاد ملی و حمایت متقابل، امکان موفقیت دیپلماتیک و رفع تحریم‌ها به حداقل می‌رسد.
پاسخ‌های ظریف همواره دعوتی است به عملگرایی سیاسی و اجتناب از شعارهای بی‌پشتوانه. تحولات جهانی پیوسته‌اند و هر روز شرایط جدیدی را رقم می‌زنند. سیاست ملی باید با واقع‌گرایی و آینده‌نگری به گونه‌ای عمل کند که اختلافات ذاتی بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را در جهت کاهش فشارها به کار گیرد.
 شرایط بزنگاهی و تصمیمات دشوار
ایران در بزنگاه تاریخی قرار دارد که راه خروج از بن‌بست صرفاً با تدبیر و شهامت جمعی ممکن است. تصمیمات دشوار و استراتژیک نیازمند مقدمات بنیادین هستند، از جمله تغییر معادله قدرت اجتماعی با تقویت امید عمومی و مقابله با فساد و رانت، اجماع ملی، اتحاد و اعتماد به ظرفیت‌های انسانی کشور. دیپلماسی فعال، مدیریت ظرفیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و بهره‌گیری از تمام ابزارهای گفت‌وگو و مذاکره باید در مرکز توجه سیاستگذاران قرار بگیرد.
ضرورت نگاه انسانی به مردم و فرصت‌های ملی
فرصت‌هایی که در دل چالش‌ها نهفته‌اند، زمانی قابل بهره‌برداری می‌شوند که مردم به عنوان بزرگ‌ترین سرمایه کشور مورد اعتماد، احترام و همراهی قرار گیرند. سرمایه ایرانیان داخل و خارج کشور تنها زمانی وارد چرخه رشد و توسعه می‌شود که احساس امنیت و امید به آینده برقرار باشد. فضا برای مشارکت واقعی، رقابت سالم و شفافیت، بستر اصلی شکوفایی اقتصادی و فرهنگی کشور است.
نظام دیپلماسی ایران باید با هوشمندی و شناخت درست از راهبردها و اختلافات بازیگران جهانی و منطقه‌ای عمل کند. از تبدیل وحدت تهدید علیه ایران جلوگیری کند و از هرگونه فرصت مذاکره و گفت‌وگو برای کاهش فشارها استفاده نماید. سیاست‌های واقع‌گرایانه، برپایه شناخت تغییرپذیری روابط قدرت در جهان، می‌تواند ایران را از بحران عبور دهد و بستر رفع تحریم‌ها را فراهم آورد.
تحریم‌ها چالش‌های گسترده‌ای در عرصه‌های مختلف برای ایران ایجاد کرده‌اند؛ اما تجربه گذشته و بررسی دقیق شرایط کنونی نشان می‌دهد که ایران می‌تواند با تقویت توان داخلی، اتحاد ملی، مقابله با فساد و رانت، بهره‌گیری صحیح از دیپلماسی و اجماع ملی، نه تنها بر این چالش‌ها غلبه کند، بلکه فرصت‌های رشد و توسعه را به دست آورد. مردمان ایران، سرمایه داخلی و خارجی، اتحاد داخلی و سیاست خارجی واقع‌گرایانه، مولفه‌هایی‌اند که می‌توانند کشور را از بحران تحریم و امنیتی‌سازی عبور دهند و آینده‌ای متعادل و توسعه‌یافته را رقم بزنند.
بزنگاه تاریخی کنونی نیازمند تصمیمات شجاعانه، عقلانیت جمعی و اراده سیاسی راسخ است. ایران با تکیه بر تجربه‌ها، منابع انسانی و همدلی ملی، می‌تواند مسیر رفع تحریم‌ها را با عزت و شرافت بپیماید و زندگی متعادل و سازنده را برای مردم خود و نسل آینده تضمین کند.
تنها راه نجات انقلاب در درون ساختار است
اقتصاد ایران سال‌هاست در چرخه‌ای معیوب از بحران‌های به‌هم‌پیوسته گرفتار شده است؛ چرخه‌ای که نقطه آغاز و کانون اصلی آن را باید در تضعیف مستمر پول ملی جست‌و‌جو کرد.
حسین راغفر نوشت: تشخیص ریشه بحران اقتصادی امروز کشور، بدون درک نقش محوری سیاست‌های پولی و ارزی و پیامد‌های اجتماعی و سیاسی آن، ممکن نیست.
آنچه در دهه‌های اخیر رخ داده، صرفا یک ناکارآمدی اقتصادی نیست، بلکه نشانه‌ای از فرسایش یک قرارداد اجتماعی نانوشته میان مردم و حاکمیت است. پول ملی صرفا یک ابزار مبادله یا واحد حساب نیست. پول، نماد اعتماد عمومی به حاکمیت و بیانگر تعهد متقابل میان دولت و جامعه است. مردم با پذیرش پول ملی، در واقع می‌پذیرند که حاصل کار، تلاش و پس‌اندازشان در قالب این کاغذ دارای ارزش پایدار است.
هنگامی که خود حاکمیت به‌طور مستمر ارزش این پول را کاهش می‌دهد، در عمل اعتبار خود را تضعیف می‌کند. نتیجه طبیعی این روند، سقوط اعتماد عمومی و تزلزل مشروعیت نظام حکمرانی در نگاه شهروندان است. در ۳۷ سال گذشته، جامعه ایران بار‌ها شاهد بوده است که دارایی‌های پولی مردم، اعم از دستمزدها، پس‌انداز‌ها و سپرده‌های بانکی، در معرض شوک‌های ارزی و تورمی قرار گرفته است. این شوک‌ها نه‌تنها قدرت خرید مردم را کاهش داده، بلکه این پیام را به جامعه منتقل کرده که پول ملی دیگر نماینده واقعی کار و تلاش شهروندان نیست. این وضعیت به‌ویژه طبقات متوسط و پایین را هدف قرار داده و آنها را هر روز فقیرتر کرده است. پس از جنگ هشت ساله، کاهش مستمر ارزش پول ملی به یکی از ابزار‌های اصلی تامین مالی دولت تبدیل شد. این روند، به تدریج با عقب‌نشینی حاکمیت از تعهدات مصرح در قانون اساسی همراه شد.
تعهداتی نظیر آموزش عمومی، بهداشت و سلامت، مسکن، تغذیه و آموزش عالی که ستون‌های اصلی قرارداد اجتماعی محسوب می‌شوند، به تدریج تضعیف یا کنار گذاشته شدند. در واقع، نقض قرارداد اجتماعی از دو مسیر همزمان پیش رفت: یکی از طریق کاهش ارزش پول ملی و دیگری از طریق واگذاری مسوولیت‌های بنیادین دولت به بازار و خانوارها. کاهش ارزش پول ملی تنها به فقیرتر شدن اکثریت جامعه منجر نشد، بلکه به شکل‌گیری یک بازتوزیع خودسرانه و ناعادلانه ثروت انجامید.
در این فرآیند، برندگان اصلی کسانی بودند که به منابع قدرت و اعتبار بانکی دسترسی داشتند. این گروه‌ها با دریافت تسهیلات کلان و بازپرداخت آن با پولی که هر روز بی‌ارزش‌تر می‌شد، ثروت‌های هنگفتی انباشت کردند. در مقابل، گروه‌هایی که فاقد سرمایه و دارایی بودند، هر روز فاصله بیشتری با حداقل‌های معیشتی پیدا کردند. نتیجه این روند، تعمیق شکاف طبقاتی و افزایش تنش‌های اجتماعی بود. رشد نابرابری، یکی از مهم‌ترین عوامل نارضایتی عمومی در جامعه ایران است. همزمان، تضعیف پول ملی به تخریب اخلاق اقتصادی نیز دامن زد. فعالیت‌های مولد جای خود را به سفته‌بازی، سوداگری و احتکار داد. بازار ارز، مسکن، زمین و انواع دارایی‌ها به میدان اصلی کسب سود‌های کلان تبدیل و سرمایه‌گذاری مولد به حاشیه رانده شد.
در این میان، خود حاکمیت نیز به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم این فعالیت‌ها را تشویق کرد. پیامد طبیعی این وضعیت، فرار سرمایه از کشور بود؛ پدیده‌ای که نه‌تنها منابع مالی، بلکه سرمایه انسانی و اجتماعی را نیز از اقتصاد ایران خارج کرد. مجموعه این عوامل، بنیان‌های اخلاقی اقتصاد را تضعیف و بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی را تشدید کرد. کاهش ارزش پول ملی در ایران، نه‌تنها یکی از مهم‌ترین اشکال اخلال در اقتصاد، بلکه یکی از مخرب‌ترین و ایرانیزه‌شده‌ترین اشکال این اخلال است؛ چراکه به‌طور آگاهانه برای تامین مالی هزینه‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. در شرایطی که پول ملی بی‌ارزش می‌شود، دولت برای تامین نیاز‌های داخلی خود ناگزیر است حجم بیشتری از این پول را به اقتصاد تزریق کند. این اقدام به کسری بودجه‌های مزمن دامن می‌زند و دولت را به افزایش بیشتر نرخ ارز سوق می‌دهد. بدین ترتیب، یک دور تسلسل مخرب شکل می‌گیرد که تورم، کاهش ارزش پول ملی و بی‌اعتمادی عمومی را بازتولید می‌کند. با وجود همه این پیامد‌های داخلی و بین‌المللی.
پرسش اصلی همچنان باقی است: راه خروج از این وضعیت چیست؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست و سناریو‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد. اما اگر بخواهیم به‌طور خلاصه سخن بگوییم، تنها گزینه نجات کشور، مجموعه‌ای از اقدامات فوری و بنیادین است که به بازسازی اعتماد عمومی به حاکمیت منجر شود.
این اقدامات، به معنای یک بازآرایی اساسی در مسیر طی شده پس از جنگ تحمیلی است؛ چیزی شبیه به یک انقلاب اقتصادی و اجتماعی از درون ساختار قدرت، هر چند احتمال تحقق آن در شرایط کنونی اندک به نظر می‌رسد.
نخستین گام، تغییر جهت اساسی در مسیر اقتصاد کشور است. دولت باید نقش فعال‌تری در هدایت و مدیریت فرآیند‌های اقتصادی ایفا و از ظرفیت‌های بخش خصوصی و تعاونی‌های مردمی برای اجرای برنامه‌های توسعه با محوریت اشتغال استفاده کند. محور این تغییر جهت، باید تقدم منافع مردم بر سود‌های کوتاه‌مدت باشد.
دومین اقدام، تقویت مستمر پول ملی است. همان‌گونه که طی سال‌ها ارزش پول ملی با افزایش نرخ ارز تضعیف شده، اکنون باید این مسیر معکوس شود و رابطه ارز‌های خارجی به نفع ریال تغییر کند. این اقدام بدون اصلاحات ساختاری ممکن نیست.
سوم، مبارزه قاطع و بی‌امان با فساد است؛ فسادی که به‌طور مستقیم با نظام بانکی، توزیع رانت و دسترسی نابرابر به منابع پیوند خورده است.
چهارم، بازگشت عملی به قرارداد اجتماعی مندرج در قانون اساسی و اجرای کامل تعهدات حاکمیت در قبال حقوق اساسی مردم است.
پنجم، تامین امنیت و ثبات کشور از طریق استقرار یک نظام مالیاتی مقتدر، عادلانه و کارآمد امکان‌پذیر است. اصلاح نظام مالیاتی، یکی از ارکان اصلی این انقلاب اقتصادی محسوب می‌شود.
ششم، خروج نهاد‌های نظامی و امنیتی از فعالیت‌های اقتصادی و تامین منابع مالی آنها از طریق مالیات است؛ بدون این اقدام، اعتماد سرمایه‌گذاران بخش خصوصی بازسازی نخواهد شد. در ادامه، استقرار یک اقتصاد مبتنی بر تولید صنعتی به جای اقتصاد سوداگری و رانتی، اصلاح ساختاری نظام بانکی در خدمت تولید و معیشت، توزیع عادلانه فرصت‌ها و منابع، کاهش نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی، اصلاح نظام دستمزد‌ها با معیار‌های رقابتی منطقه‌ای و بین‌المللی و در نهایت، استقرار حاکمیت قانون و نظم قانونی در همه سطوح، از الزامات خروج از بحران است.
بدون حاکمیت قانون، از نظم اداری و اقتصادی گرفته تا حفاظت از محیط‌زیست، هیچ یک از این اصلاحات به سرانجام نخواهد رسید. اقتصاد ایران بیش از هر چیز، نیازمند بازسازی اعتماد است؛ اعتمادی که تنها با توقف تضعیف پول ملی و بازگشت به اصول بنیادین عدالت، قانون و مسوولیت‌پذیری حاکمیت قابل احیاست.
جنگ با ایران به ۸ دلیل دشوار است؛
 از وضعیت انسجام ملی تا عدم امکان تسلط هوایی
تجزیه و تحلیل دقیق صحنه رویارویی امریکا با ایران در مقطع کنونی حکایت از آن دارد که برخلاف فضاسازی رسانه‌ای طرف مقابل، جنگیدن با ایران برای امریکا، رژیم‌صهیونیستی و متحدان‌شان، کاری بس دشوار است.
روزنامه جوان نوشت: در یک نگاه کلی، مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر امکان جنگ امریکا و ایران در برهه کنونی عبارتند از:
۱. وضعیت انسجام ملی در ایران: با وجود شدت و ضعف‌ها، اما به راحتی در برابر دشمن تقویت می‌شود، یعنی اگرچه در کنار عوامل همبستگی و انسجام، عوامل واگرایی نیز در جامعه ایران وجود دارد، اما با علنی شدن تهدیدات دشمن، درجه همبستگی و انسجام ایرانیان به خوبی ارتقا پیدا می‌کند.
۲. وضعیت توان دفاعی ایران: در این زمینه هم در ترمیم آسیب‌ها و در توسعه و تقویت توانمندی‌های دفاعی، اقدامات مؤثری انجام شده است.
۳. وضعیت همکاری‌های بین‌المللی با ایران: بعد از برقراری آتش‌بس میان ایران و رژیم‌صهیونیستی، اگرچه قدرت‌های اروپایی و امریکا نهایت سیاست‌های خصمانه خود را در قبال ایران پیش برده‌اند، اما تقریباً به صورت کم‌سابقه‌ای چین و روسیه با ایران همکاری کرده‌اند. آمادگی این دو کشور برای برگزاری رزمایش دریایی با ایران در خلیج‌فارس، در اوج تهدیدات امریکا، گویای نوع نگاه آنها به منازعه امریکا با ایران است.
۴. وضعیت قدرت منطقه‌ای ایران (محور مقاومت): هم اکنون اضلاع مختلف محور مقاومت ضمن اعلام آمادگی برای حمایت از ایران، آماده حمله به منافع دشمن در سراسر منطقه هستند.
۵. موضع کشور‌های منطقه درباره جنگ: غالب کشور‌های منطقه با آغاز جنگ مخالف هستند.
۶. سلب امکان حمله مؤثر از سوی ایران (از بین بردن امکان شلیک موشک از سوی ایران): این موضوع همانگونه که در جنگ ۱۲روزه با وجود حمله پیش‌دستانه دشمن محقق نشد، در هرگونه جنگی در مقطع کنونی نیز محقق نخواهد شد.
۷. امکان دفاع مؤثر در برابر حملات ایران: در این زمینه اگرچه صهیونیست‌ها تلاش کرده‌اند آسیب‌ها و ضعف‌های پدافندی خود را برطرف کنند، اما در نقطه مقابل، قدرت آفندی ایران نیز تقویت شده است، بنابراین همانند جنگ ۱۲روزه، در صورت آغاز جنگ، صهیونیست‌ها باید منتظر حملات له‌کننده ایران باشند.
۸. امکان تسلط هوایی بر ایران: با توجه به اقدامات متعدد ایران در ترمیم نقاط آسیب‌پذیری، دیگر این امکان برای صهیونیست‌ها وجود ندارد. مبتنی بر این عوامل، امکان آغاز جنگ ضعیف است و باید از نقش تعیین‌کننده عوامل دیگر سخن گفت. بر این اساس دو عامل دیگر تعیین‌کننده امکان نهایی جنگ است که عبارتند از:
 بر این اساس امریکا درصدد یک جنگ یکسره ساز با ایران است که با کمترین هزینه و کمترین زمان، اهداف خود را در قبال ایران محقق کند. در نقطه مقابل ایران نیز اعلام کرده است در صورت آغاز جنگ، هم تلفات زیادی به دشمن تحمیل می‌کند و هم آماده فرسایشی کردن جنگ و توسعه دامنه جنگ است.
به نظر می‌رسد که در نهایت، آرایش ایران در مقطع کنونی قادر به تغییر محاسبات غلط دشمنان خواهد بود. هرچند عدم‌اعتماد به دشمن و آمادگی برای یک جنگ تمام‌عیار در مقطع کنونی، ضرورتی تردیدناپذیر است. به عبارتی، بیشینه‌سازی توانایی‌ها و آمادگی‌ها، ترسیم اراده ایرانی برای هراس نداشتن از آغاز جنگ و در صورت وقوع جنگ، وارد کردن ضربات سهمگین و له‌کننده بر دشمن می‌توانند برهم زننده محاسبات غلط دشمنان باشند.
پشت پرده سکوت عجیب تل‌آویو چیست؟
رئیس جمهور آمریکا در مواضع و تهدید‌های چند روز اخیر خود بدون هیچ اشاره‌ای به مسائل دیگر، صرفا از «توافقی» می‌گوید که به گفته او اگر تهران به آن تن ندهد حمله صورت می‌گیرد.
روزنامه اطلاعات نوشت: موضوع این توافق هم حول محور سه پرونده کلیدی برنامه هسته‌ای، موشکی و سیاست‌های منطقه‌ای می‌چرخد. شروطی را هم که مطرح می‌کند حداکثری و بیشتر به منظور «نه» گفتن طرف مقابل است تا پذیرش آن و دستیابی به توافق.
اکنون این پرسش در ذهن همه نقش بسته است که سرانجام، حمله می‌شود یا خیر. واقعیت تلخ این است که هم اکنون هم جنگ سختی در جریان است و نشانه‌های آن را در دلار ۱۶۲ هزار تومانی و بی‌ثباتی در بازار‌های اقتصادی می‌توان دید. همین وضعیت اقتصادی و معیشتی صرف نظر از عوامل درونی و بیرونی آن خود شکلی مهم از اشکال یک جنگ ویرانگر است.
اما این که این جنگ، رنگ و بوی امنیتی و نظامی دیگری هم پیدا می‌کند یا نه، می‌توان تحرکات دیپلماتیک اخیر برای کاهش تنش را «دیپلماسی لحظات آخر قبل از جنگ» توصیف کرد. در این میان، رفتار ترامپ بیشتر شبیه همانی است که قبل از جنگ ۱۲ روزه داشت. از این رو، به احتمال زیاد دیر یا زود حمله و اتفاقی مهم در راه است و، اما آنچه نامشخص و مبهم می‌باشد؛ ماهیت و چند و، چون حمله است.
واقعیت هم این است که امروز در چنین فضایی و در سایه این لشکرکشی، دیگر غافلگیری در اصل وقوع حمله نیست؛ بلکه غافلگیری در تاکتیک‌ها و شیوه‌هایی است که به کار خواهند گرفت. در واقع ترامپ به این تاکتیک‌ها به عنوان «برگ برنده» خود می‌نگرد.
آنچه واضح است این که دستکم در عرصه تصمیم‌گیری ترامپ به دنبال یک جنگ منطقه‌ای گسترده نیست؛ اما در عین حال، به دنبال اهدافی «بزرگ و کلان» است.
هنوز روشن نیست که ترامپ چگونه می‌خواهد با ضرباتی سهمگین و سریع در بازه زمانی محدود هم واکنش طرف مقابل را کنترل کند و در عین حال، مانع جنگی بزرگ و تبعات گسترده آن شود و نیز به اهداف خود برسد. ایجاد توازن در چنین معادله‌ای در نوع خود بسیار سخت و دشوار است.
اینجاست که ابهامات و سوالات زیادی شکل می‌گیرد و حل این معما می‌تواند ما را به تاکتیک غافلگیر کننده‌ای که ترامپ در پیش خواهد گرفت رهنمون کند.
در حقیقت کشاندن این همه نیرو و تجهیزات جنگی به منطقه و در نزدیکی ایران سوای این که قدرت آمریکا را به نمایش می‌گذارد، اما در عین حال هم آنها را در تیررس حملات موشکی و پهپادی ایران قرار می‌دهد و اینجا این نیرو‌ها و تجهیزات از همان سطح چتر پدافندی چند لایه اسرائیل در جنگ گذشته هم برخوردار نیستند.
با این حال، بعید است که ترامپ بدون حساب و کتابی کورکورانه این نیرو‌ها را به منطقه فرستاده باشد.
از این رو این پرسش مطرح می‌شود که این اطمینان‌خاطر ترامپ از کجاست؟ آیا از نوع واکنش از ایران یا سلب قدرت واکنش آن با به کارگیری تکنولوژی یا سلاح‌های خاصی مطمئن است؟ آیا اساسا تصمیمی برای درگیر کردن این نیرو‌ها ندارد؟ آیا "فعلا" به دنبال تشدید وضعیت جنگی با ایران و محدود کردن تجارت خارجی و به تبع آن تعمیق بی‌ثباتی اقتصادی است؟
آیا در سایه سکوت عجیب تل‌آویو، حمله اصلی را اسرائیل می‌خواهد انجام دهد و گسیل این نیرو‌ها نوعی چتر حمایتی برای تاثیرگذاری بر سطح پاسخ تهران است؟ و چندین، اما و اگر و پرسش دیگر.
در کل می‌توان گفت که حمله احتمالی ممکن است که در ابتدا ترکیبی از عملیات امنیتی و نظامی باشد. بعید نیست که در صورت شکل گیری معادله مد نظر آمریکا، پلان بعدی آن محاصره دریایی باشد و از این جهت هم به احتمال زیاد نیروی دریایی ایران جزو اهداف اصلی هر گونه حمله احتمالی باشد.
در چنین وضعیتی، اما اگر چنانچه ترامپ برنامه ریزی کرده است، حمله‌اش نتواند واکنش احتمالی ایران را از قبل کنترل کند، ممکن است یک رویارویی سنگین رخ دهد و کار به جنگی منطقه‌ای کشیده شود.
در پایان هم ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که جنگ علیه ایران و گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه در پازل و بازی بزرگ‌تر، بخشی از راهبرد محاصره اقتصادی چین از دریایی کارائیب تا خلیج فارس است. در واقع، آمریکای ترامپ به دنبال تصاحب کانون‌های نفت و گاز جهان در چارچوب منازعه خود با چین است. احتمالا در آینده هم سراغ عراق و روابط نفتی عربستان و چین هم برود.

 از مصالحه تا اوج گیری تنش بین ایران و امریکا؛ چه در پیش است؟
 دونالد ترامپ در تازه‌ترین سخنانش گفته است که ایران باید هرچه سریع‌تر به میز مذاکره بباید و تهدید کرده است که اگر چنین نشود آمریکا به ایران حمله می‌کند. این سخنان در پی تنش‌های لفظی ایام اخیر میان دو کشور و نیز آمدن ناو آبراهام لینکن به خاورمیانه است.
کورش احمدی، دیپلمات سابق ایران در نیویورک گفت: باید دید آیا صحبت‌هایی که بین ایران و آمریکا ردوبدل شده است می‌تواند بر اقدام آمریکا تأثیرگذار باشد یا خیر. صحبتی بین آقایان عراقچی و ویتکاف شده بود و ترامپ هم اشاره کرده بود که تماس‌هایی برای برنامه‌ریزی مذاکره‌ای برقرار شده است
سناریوهای پیش روی تنش
 میان ایران و آمریکا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
اقدام نظامی هنوز منتفی نیست اما احتمال آن به نظر من زیاد نیست. اگر چه شاهد نوعی تجمع نیرو هستیم، اما حجم آن در واقع به گونه‌ای است که می‌تواند به معنی بازگشت به سطح نیروی حاضر در منطقه در قبل از ماجراجویی‌های ترامپ در اطراف ونزوئلا باشد؛ به عبارت دیگر دو-سه هفته است که شاهد بازگشت نیروهایی به منطقه سنتکام (خاورمیانه) هستیم که برای عملیات در اطراف ونزوئلا از منطقه خارج شده بودند. از طرفی برای انجام یک اقدام نظامی لازم است که ترامپ پایگاه رای خود در داخل آمریکا و نیز تا حدودی در جامعه بین‌االمللی را توجیه کند و توضیح دهد که هدف اقدام نظامی چه خواهد بود. با توجه به تاکید همیشگی او بر نابودی سایت‌های غنی‌سازی در ایران که می‌توانست برای حامیانش در آمریکا قابل درک و قابل قبول باشد، اکنون بعید به نظر می‌رسد که ترامپ در چارچوب مواضع ضد جنگ و مخالفت با ملت‌سازی که همیشه داشته، بتواند یک اقدام نظامی علیه ایران را که می‌تواند از کنترل خارج شود و ابعاد گسترده‌ای بیابد، توجیه کند. فکر می‌کنم این مهمترین مشکلی است که ترامپ برای دست‌زدن به یک اقدام نظامی علیه ایران با آن مواجه است. اینکه اکثر کشورهای منطقه با جنگ جدیدی در منطقه موافق نیستند و نیز اینکه اسرائیل نیز ظاهرا تحفظی در این مورد دارد و گویا در این مقطع زمانی آمادگی لازم را برای اینکه در معرض حملات موشکی ایران قرار گیرد، ندارد، عامل بازدارنده مهمی می‌تواند باشد. ضمن اینکه طی دو-سه هفته گذشته عوامل رژیم اسرائیل کمتر در ارتباط با مسائل ایران حرف زده‌اند. البته یکی از عواملی که ممکن است هنوز اقدام نظامی را در بین گزینه‌های ترامپ حفظ کرده باشد، صحبت‌های او درباره حوادث اخیرا ایران و پیام او مبنی بر اینکه «کمک در راه است» باشد. با توجه به روانشناسی ترامپ ممکن است او نخواهد به عنوان کسی که به حرف‌هایش عمل نمی‌کند، شناخته شود. با توجه به این ملاحظات، احتمالی را که می‌توان در نظر داشت این است، که ترامپ، علاوه بر فشار حداکثری تحریمی و فشارهای دیپلماتیک، در پی آن باشد که عامل دیگری، یعنی فشار ناشی از تهدید مستمر نظامی علیه ایران را وارد معادله کند؛ با این تصور که تهدید نظامی در کنار سایر فشار، تاثیرات سوء بر اقتصاد و اجتماع و سیاست داخلی ایران را افزایش دهد و تعلیق اقتصادی و شرایط بحرانی را تشدید کند. شاید هدف این باشد که از طریق اعمال چنین تهدیدهایی، ایران برای وارد شدن در مذاکره و نیل به توافقی تحت فشارهای بیشتری قرار گیرد. سخنان چند روز اخیر ترامپ در مورد مذاکرات این احتمال را بیشتر کرده است.
 محاصره دریایی ناظر
به چه شرایطی است و پیامدهایش چیست؟
من احتمال محاصره دریایی به گونه‌ای که در ارتباط با ونزوئلا انجام شد و گویا هنوز ادامه دارد، را زیاد نمی‌دانم. اقدام برای محاصره دریایی در آب‌های نزدیک به ایران مانند دریای عمان و دریایی عرب می‌تواند موجب واکنش نیروی دریایی ایران و برخورد منجر به جنگ شود. ضمن اینکه محاصره دریایی خودسرانه یعنی بدون مجوز شورای امنیت، ناقض منشور ملل متحد و کنوانسیون حقوق دریاهای ۱۹۸۲ نیز هست و دیگر کشورها مشکل می توانند برای اعمال آن با ترامپ همکاری کنند. بعلاوه، آمریکا بیش از یک سال است که در شعاعی وسیع‌تر در حال انجام عملیاتی علیه کشتی‌هایی که به نحوی از انحا به ایران مربوط می‌شوند، است. در این مدت و به ویژه در یکی-دو ماه اخیر در اطراف ونزوئلا و در اقیانوس اطلس و ظاهرا در اقیانوس هند اقداماتی علیه کشتی‌ها مرتبط به ایران انجام شده است.
 فرمت و شکل حمله احتمالی چگونه خواهد بود؟
اگر نهایتا ترامپ تصمیم به اقدام نظامی علیه ایران بگیرد، بعید می‌دانم که به شکلی گسترده که هدفش تغییر حکومت باشد، انجام شود. چرا که ترامپ همراه با ملت‌سازی و تغییر رژیم به شکلی که در عراق و افغانستان انجام شد، ابراز مخالفت کرده است. البته روشن است که تغییر رژیم از راه دور و از طریق نیروی هوایی ممکن نیست و آمریکا برای تغییر رژیم صدها هزار سرباز در آن دو کشور ییاده کرد. اگر این پیش‌فرض درست باشد، تنها برخی اقدامات نظامی نمادین و با هدف ضربه‌زدن به نیروهایی که تصور می‌کند در جریان اعتراضات درگیر بودند، می‌تواند در دستور کار ترامپ باشد. انجام برخی عملیات نظامی نمادین را نیز نباید از نظر دور داشت؛ خاصه اگر هدفش انجام عملیاتی در تعقیب مطالبی که در ارتباط با اعتراضات در ایران گفته بود، باشد. در مجموع به نظر نمی‌رسد که قصد ترامپ برعکس قصد نتانیاهو سوق دادن ایران به سمت فروپاشی باشد؛ چرا که در چنین صورتی همه مناطق هم‌جوار ایران در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.
 آیا هنوز امکان دیپلماسی
میان ایران و آمریکا وجود دارد؟
امکان دیپلماسی هنوز وجود دارد. اما باید گفت که شرایط، نامناسب‌تر شده است. انعکاس گسترده حوادث اخیر در سطح بین‌المللی موجب شده تا امکان حمایت از ایران به حداقل برسد و اساسا برای ترامپ مذاکره دشوارتر از گذشته شده است با توجه به شرایط افکار عمومی در داخل و خارج آمریکا، ممکن است دادن امتیاز معناداری به ایران نیز برای ترامپ دشوارتر شده باشد. در همین رابطه، گفتنی است که شرایط اعلام شده از جانب دولت ترامپ برای مذاکره و محتوای مذاکره نیز سخت‌تر شده است. ویتکاف اخیرا از چهار مسئله اصلی شامل «غنی‌سازی، موشک‌ها و لزوم کاهش موجودی آنها، مواد هسته‌ای و نیروهای نیابتی» به عنوان موضوعاتی که باید مورد مذاکره قرار گیرد، اسم برد؛ این در حالی است که مقامات آمریکایی قبلا حداقل به صورت علنی حرفی از برنامه موشکی و «نیروهای نیابتی» ایران نزده بودند. ترامپ در آن دستورالعمل ریاست‌جمهوری مورخ ۴ فوریه تنها از بمب اتمی و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما به عنوان خط‌قرمز نام برد. بعدا هم روبیو، وزیر خارجه آمریکا، همین خط قرمز را در مورد برنامه موشکی ایران مطرح کرد. ضمنا به ویژه با توجه به اینکه بعد از تضعیف گروه‌های هم‌سو با ایران در منطقه، مقامات آمریکایی تا قبل از این اظهارات ویتکاف تنها به‌طور کلی راجع به اقدامات ایران در منطقه حرف‌های کلی می‌زدند و هیچگاه علنا خواستار قرار داشتن این موضوع در دستور کار مذاکرات نشده بودند. واقعیت این است که ترامپ که در دور اول ریاست جمهوری‌اش تنها خواستار «اصلاح برجام» بود و در یک سال اخیر صرفا از اینکه «ایران نباید بمب داشته باشد» می‌گفت و البته منظورش غنی‌سازی صفر در ایران بود، اما از بعد از تجاوزات آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه و به تصور اینکه غنی‌سازی صفر در ایران حاصل شده، از یک‌سو و اینکه گویا اهرم‌های ایران تضعیف شده از سوی دیگر، پیوسته زیاده‌خواهی‌های خود را تشدید کرده است. برخی از گزارش‌های رسانه‌ای از جمله خبر دیروز اکسیوس نیز دال بر همین موضوع است. مشکل این است که مقامات ما متأسفانه توجه نداشتند که مواضع سیاسی و مذاکراتی باید با توجه به شرایط عینی و ملموس بر روی زمین و اهرم‌هایی که طرف‌های مذاکراتی در دست دارند، باشد.

ارسال دیدگاه شما

عنوان صفحه‌ها
30 شماره آخر
بالای صفحه